تبلیغات
پیامک و اشعار مذهبی - آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد
پیامک و اشعار مذهبی
آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد

در زیر پای مرد خدا جا نماز شد

کعبه خودش میان جماعت به صف نشست

آمد امام قبله و وقت نماز شد

دریاچه های آتش نمرود خشک شد

باران گرفت و خاک زمین دل نواز شد

کم کم نگاه رود به دریا رسیده بود

چون پستی و بلندی دنیا تراز شد




آئینه ای که قدّ خدا ایستاده بود

پا بر زمین نهاد و زمین سرفراز شد

دیگر خدا برای زمین نامه می نوشت

با آن کبوتری که رسول حجاز شد

امشب همه به خاطر روی گل علی

صَلّوا علی النّبی و صلّوا علی علی

خورشید مکه آمد و صبح خدا دمید

آری هوا خنک شد و مکه نفس کشید

آن روز اگر هوای زمین پر شد از بهشت

عطر محمدی خدا داشت می وزید

عطری که بر جبین عرق کرده ی تو بود

عطری که از عصاره ی خورشید می چکید

گل آن قدر هوای تو را کرده بود که

کِل می کشید پیش تو جامه می درید

فریاد می کشید که صلّوا علی النبی

هی جامه می درید که خیر البشر رسید

آری خدا بهانه عشق تو را گرفت

که این همه برای تو پروانه آفرید

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

ای ابروان گنبدیت معبد خدا

لبخند تو نشانه خوش آمد خدا

تنها فرشته ای که پر و بال می زنی

بر آسمان سبزترین گنبد خدا

تنها محمدی که قدم می زنی خودت

بین حیاط خلوتی احمد خدا

آری سر کلاس نبوت فقط تویی

آقای انبیاء خدا، ارشد خدا

لبخند مهربان تو و ناز اخم تو

هر دو نشانه ای است ز جزر و مد خدا

با سجده های سبز نمازت رسیده است

گلدسته های بندگیت تا قد خدا

دستان سبز توست که ما را رسانده است

امشب به پای بوسی این مشهد خدا

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

یک شب خدا قلم زد و طرح تو را کشید

یک طرح بی نظیر به شکل خدا کشید

تا آفتاب بُرد قلم موی خویش را

آن گاه نقش روی تو را از طلا کشید

موی تو را کشید و به والیل لب گشود

تا روز روشن آمد و شمس الضحی کشید

اسماء خویش را به سر و روی طرح ریخت

آن گاه جلوه کرد و تو را مصطفی کشید

تبریک گفت بر خودش و حسن خلقتش

و هی تو را به رشته ی مدح و ثنا کشید

یک آینه به دست تو داد و برای تو

یک فاطمه کنار تو و مرتضی کشید

دل تنگ صحبت تو شده بود که خدا

دست تو را گرفت و غار حرا کشید

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

قلبت میان قلب علی اعتکاف داشت

چشمت همیشه در پی زهرا طواف داشت

این رد سینه چاکی عشق علی توست

کعبه اگر به سینه خود یک شکاف داشت

کعبه خودش برای خودش کعبه گاه داشت

کعبه خودش میان نجف یک مطاف داشت

او ماه فاطمه است که در اوج آسمان

با یازده ستاره خود ائتلاف داشت

یوسف علی است، یوسف مصری غلام او

او هم به صف نشست و به دستش کلاف داشت

این روز و شب از اول خلقت برای یک

ذره  ز خاک پای علی اختلاف داشت

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی

عطر بهار آمد و پروانه جان گرفت

قدری نفس کشید و ره آسمان گرفت

مردی رسید عاطفه باران شد این زمان

خنجر ز دست و پنجه دختر کُشان گرفت

شد عاقبت به خیر زمین با رسیدنش

گرچه به طول عمر زمین ها زمان گرفت

در کوچه های درد خدا پرسه می زند

شاید مردی آمد و  از او نشان گرفت

باید که شعر ناب تو  را با علی سرود

تا از علی به نام تو یک لقمه نان گرفت

یادش بخیر خانه آتش گرفته اش

آن خانه ای که شعله زخم زبان گرفت

یادش بخیر پشت در افتاد بر زمین

و ناله ای که در نفس آسمان گرفت

امشب فقط به خاطر روی گل علی

صلوا علی النبی و صلوا علی علی




نوع مطلب : « حضرت محمد (ص) »، اشعار، 
برچسب ها : آن شب زمین شکست و سراسر نیاز شد،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی كُلِّ سَاعَةٍ
وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

اَللّهُمَّ اَرِنىِ‏ الطَّلْعَهَ الرَّشیدَهَ، وَالْغُرَّهَ الْحَمیدَهَ، وَاكْحَلْ ناظِرى‏ بِنَظْرَهٍ منِّى‏ اِلَیْهِ،وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ

هرکجا سلطان بود دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است؟
با خبر باشید ای چشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
مدیر وبلاگ : یا اباصالح المهدی
صفحات جانبی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :